کج سریلغتنامه دهخداکج سری . [ ک َ س َ ] (حامص مرکب ) حالت کج سر. سوء سلوک . بدسری . بدرفتاری . (یادداشت مؤلف ): بنای کج سری را با شوهر خود گذاشت . (از یادداشت مؤلف ).
کجفرهنگ مترادف و متضاداریب، پیچیده، خم، خمیده، کژ، متمایل، معوج، منحنی، مورب، ناراست، ناصاف، ناهموار ≠ راست
کجدیکشنری فارسی به انگلیسیatilt, awry, askew, bent, crisscross, sidelong, lopsided, oblique, side, skew, slant
کجلغتنامه دهخداکج . [ ک َ ] (اِ) قز. کژ. نوعی از ابریشم فرومایه ٔ کم قیمت . (از برهان ) (ناظم الاطباء) : صنعت معتبر مردم این نواحی ... از منسوجات چوخا و خاچمز و چادر شبی که از
کجلغتنامه دهخداکج . [ ک َ ] (ص ) نقیض راست باشد که آن خم و معوج و ناراست است . (برهان ). ضد راست و آن را کژ نیز گویند. (آنندراج ). خم . خمیده . نار است . معوج . پیچیده . منحرف
بدتابیلغتنامه دهخدابدتابی . [ ب َ ] (حامص مرکب ) بدرفتاری . سؤسلوک . کج تابی . کج سری . رفتار سخت . مقابل خوش تابی . (یادداشت مؤلف ).- بدتابی کردن با کسی ؛ بدرفتاری کردن با او.
بزواءلغتنامه دهخدابزواء. [ ب َزْ ] (ع ص )زنی که پشت او نزدیک کج باشد یا وسط پشت براست وی مشرف گردیده یا سینه اش بیرون آمده باشد. (آنندراج ). نعت مؤنث اَبْزی ̍ از بَزا بمعنی برآم
انجیرخوارفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپرندهای از راستۀ گنجشکان، شبیه سار، به رنگ زرد، با منقار قوی، دراز و کمی کج که سریع پرواز میکند.
پایگاهیلغتنامه دهخداپایگاهی . (ص نسبی ) از مرتبتی پست . مردی از طبقه ٔ پست : پایگاهی گر سری جوید درخت کج بودکژ...؟ در دست استیصال بود. سوزنی .هر شاگرد پایگاهی خداوند حرمت و جاهی .
میلاءلغتنامه دهخدامیلاء. [ م َ ] (ع ص ) مؤنث امیل ، زن کج و خمیده در خلقت . (ناظم الاطباء). || نوعی از دستار بستن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || نوعی از شانه کرد