کجیدیکشنری فارسی به انگلیسیcrookedness, hull, leaning, nacre, nacreous, obliquity, shell, skew, slant, slope
کجیلغتنامه دهخداکجی . [ ] (اِ) اسم ترکی معز است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). و ظاهراً محرف یا صورتی از گِچی باشد که نام ترکی بز است .
کجیلغتنامه دهخداکجی . [ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ولوپی بخش سوادکوه مازندران . (سفرنامه ٔ مازندران رابینو ص 116 و ترجمه ٔ آن ص 156).
کژیلغتنامه دهخداکژی . [ ک َ / ک َژْ ژی ] (حامص ) ناراستی . کجی . عوج . اعوجاج . (منتهی الارب ). مقابل استقامت . حُجنَة. حَجَن . مقابل راستی . انحناء. (ناظم الاطباء). تکلی . نار
کژیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهکجی؛ ناراستی: ◻︎ از کژی افتی به کم و کاستی / از همه غم رستی اگر راستی (نظامی۱: ۷۶)، ◻︎ بِه گیتی به از راستی پیشه نیست / ز کژی بتر هیچ اندیشه نیست (فردوسی: ۲/۱۵
کجی ریلrail tiltواژههای مصوب فرهنگستانانحراف ناخواستۀ ریل به سمت بیرون براثر بار جانبی زیادی که چرخهای قطار بر آن وارد کرده است
کجیردهلغتنامه دهخداکجیرده . [ ک ُ دَ / دِ / ک ُ ج َ دَ / دِ ] (اِ) پیشوا و سرکرده ٔ مردمان باشد. (برهان ) (آنندراج ). کچیرده . (از برهان ) (از آنندراج ). امام . رئیس . (یادداشت مو
کجیللغتنامه دهخداکجیل . [ ک َ ] (اِخ ) نام محله ای است قدیمی از محلات شهر تبریز. (آنندراج ) : تبریز مرا راحت جان خواهد بودپیوسته مرا ورد زبان خواهد بودتا درنکشم آب چرندآب و کجیل