کثیرلغتنامه دهخداکثیر. [ ک َ ] (اِخ ) ابن رقاد. از معاصران یعقوب لیث است صالح بن نضر وی را با یعقوب اللیث و درهم بن نضر از جمله سجزیان به حرب عمار الخارجی فرستادو عمار هزیمت شد.
کثیرلغتنامه دهخداکثیر. [ ک َ ] (اِخ ) ابن سالم در زمان هادی عباسی حکومت سیستان یافت (169 هَ . ق .). درزمان هارون الرشید مردم سیستان از کثیر بیستگانی خواستند و بر وی بشوریدند و ک
کثيردیکشنری عربی به فارسیبسيار , زياد , خيلي , چندين , بسا , گروه , بسياري , فراوان , فراواني , کفايت , بمقدار فراوان
کثيردیکشنری عربی به فارسیزياد , بسيار , خيلي بزرگ , کاملا رشد کرده , عالي , عالي مقام , تقريبا , بفراواني دور , بسي
کسیرلغتنامه دهخداکسیر. [ ک َ ] (ع ص ) شکسته شده و شکست خورده . (ناظم الاطباء). شکسته . (منتهی الارب ). مکسور. (اقرب الموارد). ج ، کسری [ ک َ را ] و کساری [ ک َ را ] . (ناظم الاط
کسیرلغتنامه دهخداکسیر. [ ک ُ س َ ] (اِخ ) نام کوهی بلند مشرف بر منتهای دریای عمان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). یاقوت گوید: کُسَیْر و عُوَیْر مصغر کسیر و عویر دو کوهند مشرف ب
کصیرلغتنامه دهخداکصیر.[ ک َ ] (ع ص ) کوتاه . قصیر. لغة فی القصیر لبعض العرب . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
کثیرةلغتنامه دهخداکثیرة. [ ک َ رَ ] (ع ص ) مؤنث کثیر. بسیار. فراوان . زیاد. (ناظم الاطباء). رجال کثیرة؛ مردان زیاد. مرات کثیرة؛ چندین مرتبه و دفعه های بسیار. (ناظم الاطباء). دفع
کثیراًلغتنامه دهخداکثیراً. [ ک َ رَن ْ ] (ع ق ) بسیار وقت و زمان بسیار. || مکرراً و چندین بار. (ناظم الاطباء). بدفعات . || بمقدار بسیار.
کثیرالاضلاعلغتنامه دهخداکثیرالاضلاع . [ ک َ رُل ْ اَ ] (ع ص مرکب ، اِ مرکب ) چندضلعی . خط شکسته ٔ مسدودی است که دو سرش برهم منطبق باشد، هر یک از قطعه خطها را ضلع و هر یک از نقاط مشترک
کثیرالرؤسلغتنامه دهخداکثیرالرؤس . [ ک َ رُرْ رُ ئو ] (ع اِ مرکب ) قرصعنه . (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به قرصعنه شود.