کثیبلغتنامه دهخداکثیب . [ ک َ ] (اِخ ) موضعی است به کرانه ٔ دریای یمن . || دو ده است به بحرین . (منتهی الارب ). قریه ای است از بنی محارب بن عمروبن ودیعة از عبدالقیس در بحرین . (
کثیبلغتنامه دهخداکثیب . [ ک َ ] (ع اِ) توده ٔ ریگ بدان جهت که ریزان و مجتمع است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). توده ٔ ریگ گرد آمده و بلندشده . (غیاث اللغات ). توده ٔ ریگ .
کثيبدیکشنری عربی به فارسیريگ روان , خاکريز ياتپه شني ساحل که بادانها را جابجا ميکند , توده شن ساحلي , تل شني
کسیبلغتنامه دهخداکسیب . [ ک ُ س َ ] (ع اِ) از نامهای سگان است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اسمی است برای سگان نر. (اقرب الموارد).- ابن الکسیب ؛ فرزند زنا. (ناظم الاطباء) (م
کثیبیلغتنامه دهخداکثیبی .[ ک َ بی ی ] (ص نسبی ) منسوب به کثیب . (ناظم الاطباء). || (اِ) نشستگاه . مقعد. (ناظم الاطباء).
کثیبیلغتنامه دهخداکثیبی .[ ک َ بی ی ] (ص نسبی ) منسوب به کثیب . (ناظم الاطباء). || (اِ) نشستگاه . مقعد. (ناظم الاطباء).
کثبانلغتنامه دهخداکثبان . [ ک ُ ] (ع اِ) ج ِ کَثیب . (منتهی الارب )(اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به کثیب شود.
شحوةلغتنامه دهخداشحوة. [ ش َ وَ ] (اِخ ) (کثیب ابی شحوة) در مکه وآن تل ریگی است مشرف به بطن ناخج میان منی و سرف و فاصله ٔ آن تا مکه پنج میل است . (از معجم البلدان ).
کثبلغتنامه دهخداکثب . [ ک ُ ث ُ ] (ع اِ) ج ِ کثیب . (منتهی الارب )(اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به کثیب شود.
نجفةلغتنامه دهخدانجفة. [ ن َ ف َ ] (ع اِ) نجفة الکثیب ؛ بغل ریگ توده که باد و ریگ آنجای را کنده مانند آب کند کرده باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). کأنه جرف منجرف