کتیملغتنامه دهخداکتیم . [ ] (اِخ ) بعضی را گمان همان است که قبرس باشد و برخی بر آنند که جزایر و سواحلی است که در طرف غربی فلسطین واقع است . (قاموس کتاب مقدس ). این کلمه در تاریخ
کتیملغتنامه دهخداکتیم . [ ک َ ] (اِ) خیک و مشکی را گویند که آب از او مطلقاً تراوش نکند. (برهان ). مشکی که آب از آن بهیچوجه تراوش نکند. (ناظم الاطباء). مشکی که آب از آن تراوش کند
کتیملغتنامه دهخداکتیم . [ ک َ ] (ع ص ) کمان از چوب ناشکافته . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). کمان سوفار ناکرده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || ش
کتیملغتنامه دهخداکتیم . [ ک َ ] (ع ص ) مکتوم . پوشیده . پنهان : خنده ها در گریه پنهان و کتیم گنج در ویرانه ها جوای کلیم . مولوی .بعد از آن گفتش که در جسمم کتیم ده درم سنگ است یک
کتیملغتنامه دهخداکتیم . [ک َ ] (اِ) شوره زمین . (از برهان ) (ناظم الاطباء). زمین بی ثمر. (ناظم الاطباء). کتیر. رجوع به کتیر شود.
رشیکواژهنامه آزادبر وزن فعیل ولی دارای معنای مفعولی مانند شهید( به شهادت گرفته شده ) و یا کتیم ( پوشیده شده ) به معنای کسی که بر او رشک میبرند
یابانلغتنامه دهخدایابان . (اِخ ) صاحب صبح الاعشی ذیل «انساب عجم » آرد که رومیان از نسل بنی کتیم بن یونان اند و او یابان بن یافث بن نوح است . (صبح الاعشی ج 1 ص 367). و رجوع به یاو
کاتملغتنامه دهخداکاتم . [ ت ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از کتم . درزدوز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || پنهان کننده . (مهذب الاسماء). پوشنده . رجوع به پوشنده شود. آدم محرم . سرپوش . ||
کتیرلغتنامه دهخداکتیر. [ ک َ / ک ُ ] (اِ) سراب یعنی زمین شورستان که سپید نماید و در او نبات رسته نبود و از دور مانند آب نماید. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). سرآب (فرهنگ جهانگیر