کتیرلغتنامه دهخداکتیر. [ ک َ / ک ُ ] (اِ) سراب یعنی زمین شورستان که سپید نماید و در او نبات رسته نبود و از دور مانند آب نماید. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). سرآب (فرهنگ جهانگیر
کتیرفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهزمین شوره؛ شورهزار؛ سراب: ◻︎ چون زمین کتیر کاو از دور / همچو آب آید و نباشد آب (منطقی: شاعران بیدیوان: ۲۰۰).
کتیرهلغتنامه دهخداکتیره . [ ک َ رَ / رِ ] (اِ) کتیراء. کثیراء. کتیرا. زولزده . (ناظم الاطباء). صمغ درخت قتاد است و آن بوته ای باشد خاردار که شتر نخورد مگر سالی که باران کمتر بارد
کتیرا زدنلغتنامه دهخداکتیرا زدن . [ ک َ زَ دَ ] (مص مرکب ) تیغ زدن گون تا صمغ آن که کتیرا باشد بیرون آید. کتیرا گرفتن .
کتیرا گرفتنلغتنامه دهخداکتیرا گرفتن . [ ک َ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) گرفتن و گرد آوردن صمغ کتیرا از بوته .
کتیرالغتنامه دهخداکتیرا. [ ک َ ] (اِ) کتیراء. کثیراء. (منتهی الارب ) (بحر الجواهر). کتیره . (بحرالجواهر). صمغ قتاد است یا رطوبتی که از بیخ نوعی از درخت که به کوه بیروت و لبنان رو
کتیرازنلغتنامه دهخداکتیرازن . [ ک َ زَ ] (نف مرکب ) آنکه با ابزار مخصوص ساقه ٔ گون را تیغ زند تا صمغ آن که کتیراست بیرون شود.
کتیرهلغتنامه دهخداکتیره . [ ک َ رَ / رِ ] (اِ) کتیراء. کثیراء. کتیرا. زولزده . (ناظم الاطباء). صمغ درخت قتاد است و آن بوته ای باشد خاردار که شتر نخورد مگر سالی که باران کمتر بارد
کتیرا زدنلغتنامه دهخداکتیرا زدن . [ ک َ زَ دَ ] (مص مرکب ) تیغ زدن گون تا صمغ آن که کتیرا باشد بیرون آید. کتیرا گرفتن .
کتیرا گرفتنلغتنامه دهخداکتیرا گرفتن . [ ک َ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) گرفتن و گرد آوردن صمغ کتیرا از بوته .
کتیرالغتنامه دهخداکتیرا. [ ک َ ] (اِ) کتیراء. کثیراء. (منتهی الارب ) (بحر الجواهر). کتیره . (بحرالجواهر). صمغ قتاد است یا رطوبتی که از بیخ نوعی از درخت که به کوه بیروت و لبنان رو
کتیرازنلغتنامه دهخداکتیرازن . [ ک َ زَ ] (نف مرکب ) آنکه با ابزار مخصوص ساقه ٔ گون را تیغ زند تا صمغ آن که کتیراست بیرون شود.