کتللغتنامه دهخداکتل . [ ک َ ت َ ](ع مص ) برچفسیدن و لزج گردیدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تلزق و تلزج . || درغلطیدن خر و چسبیدن خاک به وی . (از اقرب الموارد
کتللغتنامه دهخداکتل . [ ک َ ت َ ] (اِ) در تداول باغبانان ، جوانه ای که از پای درختان میروید نزدیک یا محاذی زمین بی ریشه اما پاجوش آن باشد که از پای درخت برآید از زیر زمین و ریش
کتللغتنامه دهخداکتل . [ ک َ ت َ ] (ع اِمص ) درشتی اندام . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کُتَل بَسَّنگویش بختیارینوعى عزادارى براى مرده جوان (در این مراسم اسبى را زین کنند و با پارچههاى رنگین زینت کنند و چند زن در کنار آن مویه سردهند و شعرهایى در وصف جوان مرده خوانند).
کتل پیره زنلغتنامه دهخداکتل پیره زن . [ ک ُ ت َ ل ِ رَ زَ ] (اِخ ) از گردنه های صعب العبور راه میان شیراز به بوشهر. (جغرافیای غرب ایران ص 61 و 62). گریوه ٔ هوشنگ . (نزهةالقلوب ص 187).
کتل دخترلغتنامه دهخداکتل دختر. [ک ُ ت َ ل ِ دُ ت َ ] (اِخ ) گریوه ٔ مالان . (نزهةالقلوب ص 187). از گردنه های صعب العبور راه شیراز به بوشهر. (از جغرافیای غرب ایران ص 61 و 62). حمداﷲ
کتل رودکلغتنامه دهخداکتل رودک . [ ک ُ ت َ ل ِ دَ ] (اِخ ) یکی از گردنه های واقع در سلسله کوههای جنوب ایران میان شیراز و خلیج فارس . (از جغرافیای غرب ایران ص 32).