کتخلغتنامه دهخداکتخ . [ ک َ ت َ ] (اِ) بمعنی کشک باشد که دوغ خشک شده است و ترکان قروت گویند. (برهان ). کشک باشد که در آش کنند. (آنندراج ). کشک . (اوبهی ) : مدام تا که ز خاصیت ا
کتخلغتنامه دهخداکتخ . [ ک َ ت ِ ] (اِ) چاشنی را گویند و آن ترشی و شیرینی بهم آمیخته باشد. (برهان ).چاشنی باشد ممزوج از ترشی و شیرینی که در آشها بریزند و آن را به ترکی قاتق گوین
کتخداپسندلغتنامه دهخداکتخداپسند. [ ک َ خ ُ پ َ س َ ] (ن مف مرکب ) که در او پسند کتخدا باشد. که کدخدا پسندد. مقبول کدخدا. || پست . فرومایه . زبون . (ناظم الاطباء).
کتخدالغتنامه دهخداکتخدا. [ ک َ خ ُ ] (اِ مرکب ) کدخدا.(آنندراج ) (ناظم الاطباء). کدخدای . کتخدای . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کدخدا و کدخدای و کتخدای شود.
کتخدایلغتنامه دهخداکتخدای . [ ک َخ ُ ] (اِ مرکب ) کدخدا. (از آنندراج ). کتخدا. (ناظم الاطباء). فرمانروا. صاحب . دارا. دارنده : یکی پاک انبازش آرم بجای که گردی به اهواز بر کتخدای .
کتخداییلغتنامه دهخداکتخدایی . [ ک َ خ ُ ] (حامص مرکب ) کتخدائی . کدخدایی . رجوع به کدخدایی شود. || سلطنت . آقائی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به کدخدایی شود.
کتخداپسندلغتنامه دهخداکتخداپسند. [ ک َ خ ُ پ َ س َ ] (ن مف مرکب ) که در او پسند کتخدا باشد. که کدخدا پسندد. مقبول کدخدا. || پست . فرومایه . زبون . (ناظم الاطباء).
کتخدالغتنامه دهخداکتخدا. [ ک َ خ ُ ] (اِ مرکب ) کدخدا.(آنندراج ) (ناظم الاطباء). کدخدای . کتخدای . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کدخدا و کدخدای و کتخدای شود.
کتخدایلغتنامه دهخداکتخدای . [ ک َخ ُ ] (اِ مرکب ) کدخدا. (از آنندراج ). کتخدا. (ناظم الاطباء). فرمانروا. صاحب . دارا. دارنده : یکی پاک انبازش آرم بجای که گردی به اهواز بر کتخدای .
کتخداییلغتنامه دهخداکتخدایی . [ ک َ خ ُ ] (حامص مرکب ) کتخدائی . کدخدایی . رجوع به کدخدایی شود. || سلطنت . آقائی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به کدخدایی شود.
کتخشیرلغتنامه دهخداکتخشیر.[ ک َ ت َ ] (اِ مرکب ) ماستی باشد که شیر و روغن و نمک در آن ریزند و خورند و بعضی گویند ماستینه باشد که روغن و شیر و نمک در آن کنند. (برهان ). ماستینه است