کتابفروشیلغتنامه دهخداکتابفروشی . [ ک ِ ف ُ ] (حامص مرکب )عمل کتاب فروش . شغل کتاب فروش . || فروختن کتاب . بیع کتاب . || (اِ مرکب ) جایی که در آنجا کتاب فروشند. مغازه ای که در آن کتا
کتابفروشلغتنامه دهخداکتابفروش . [ ک ِ ف ُ ] (نف مرکب ) وراق . (زمخشری ). فروشنده ٔ کتاب . که کتاب فروشد.
کتابگَردیbookstore tourismواژههای مصوب فرهنگستاننوعی گردشگری فرهنگی که در آن کتابفروشیهای مستقل، مقصد گروهی گردشگران به شمار میآیند
کتابخانهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. محلی عمومی با کتابهای بسیار و مکانی برای مطالعه.۲. [منسوخ] = کتابفروشی کتابخانهٴ شخصی: کتابخانهای که کسی برای استفادۀ خود فراهم کرده باشد. کتابخانهٴ عمومی