کبکوبلغتنامه دهخداکبکوب . [ ک ُ ] (ع اِ) و کبکوبه ، گروه بهم پیوسته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
کُبْکِبُواْفرهنگ واژگان قرآنچندين بار پشت سر هم با رو به زمين افکنده شدند (اين تکرار حروف اصلي نشانه تکرار عملي است که فعل به آن دلالت دارد مثل کلمات دب و دبدب ، ذب و ذبذب ، زل و زلزل ، دک
کبکبةلغتنامه دهخداکبکبة. [ ک َ ک َ ب َ ] (ع اِ) جماعت . (اقرب الموارد). گروهی مردم . (یادداشت مؤلف ).
کبکابلغتنامه دهخداکبکاب . [ ک َ ] (ع اِ) خرمایی است درشت و فربه . (منتهی الارب ). خرمای درشت و فربه . (ناظم الاطباء). خرمای درشت بزرگی است که بر خرماهای دیگر برتری دارد. (اقرب ال
کبکبلغتنامه دهخداکبکب . [ ک َ ک َ ] (اِخ )کوهی است به عرفات بجانب پشت امام چون وقوف نماید. (منتهی الارب ). نام کوهی است پشت عرفات و مشرف بر آن .گفته اند این همان کوه سرخی است که