کبللغتنامه دهخداکبل . [ ک َ ] (ع اِمص ) (در اصطلاح عروض ) جمع بین خبن و قطع است . کذا فی رسالة قطب الدین السرخسی . (کشاف اصطلاحات الفنون ).
کبللغتنامه دهخداکبل . [ ک َ ] (ع مص ) بند کردن . (اقرب الموارد) (المصادر زوزنی ). || حبس کردن در زندان . (از اقرب الموارد). بند کردن در زندان و جز آن . (از منتهی الارب ) (آنندر
کبللغتنامه دهخداکبل . [ ک َ / ک ِ ] (ع اِ) قید و گفته اند بزرگترین قید. (از اقرب الموارد). قید و بند. بند سطبر و بزرگ . (منتهی الارب ). ج ، کُبول . (اقرب الموارد). || درنوشتگی
کبللغتنامه دهخداکبل . [ ک َ ب َ ] (اِ) بمعنی کول است و آن پوستینی باشد که از پوست گوسفندان بزرگ دوزند. (برهان ). پوستین باشد که از پوست گوسفند بزرگ که موی آن درشت بود سازند و آ
کبللغتنامه دهخداکبل . [ ک َ ب َ ] (ع ص ) پوستین کوتاه . (آنندراج ) (منتهی الارب ). قصیر. (اقرب الموارد). رجوع به ماده ٔ بعد شود.
کبلا کوثرلغتنامه دهخداکبلا کوثر.[ ک َ ک َ ث َ ] (اِ مرکب ) در تداول عامه (= کربلائی کوثر). یک مرد. فلان . یک مرد ناچیز. (یادداشت مؤلف ).
کبلائیلغتنامه دهخداکبلائی . [ ک َ ] (ص نسبی )در تداول عامه مخفف کربلائی . (یادداشت مؤلف ). آنکه به کربلا سفر کرده باشد. کبلای . رجوع به کربلایی شود.
کبلسانلغتنامه دهخداکبلسان . [ ک َ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان لاهیجان بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد، 52 کیلومتری باختر مهاباد و 5 کیلومتری خاور شوسه ٔ خانه به نقده . جلگه ای و معتد
کبلا کوثرلغتنامه دهخداکبلا کوثر.[ ک َ ک َ ث َ ] (اِ مرکب ) در تداول عامه (= کربلائی کوثر). یک مرد. فلان . یک مرد ناچیز. (یادداشت مؤلف ).
کبلائیلغتنامه دهخداکبلائی . [ ک َ ] (ص نسبی )در تداول عامه مخفف کربلائی . (یادداشت مؤلف ). آنکه به کربلا سفر کرده باشد. کبلای . رجوع به کربلایی شود.