کبسونلغتنامه دهخداکبسون . [ ک َ ] (اِ) برگ نبات وحبی است که از بلاد حبشه می آورند و آن شبیه به گشنیزشامی است و با تندی و تیزی و تلخی و حب آن مدور. (مخزن الادویه ). || برنج . (دزی
کبونلغتنامه دهخداکبون . [ ک ُ ] (ع مص ) ساکن شدن و آرام گردیدن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نرم و سست دویدن یا کوتاهی کردن در دویدن . کبن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب
کسونلغتنامه دهخداکسون . [ ک َ ] (اِخ ) نام یکی از علمای مجوس است و به اعتقاد او اصل منحصر در سه عنصر است که آب و آتش و خاک باشد و هرسه راقدیم می داند و هستی موجودات را از هستی آ
کبونلغتنامه دهخداکبون . [ ک ُ ] (ع مص ) ساکن شدن و آرام گردیدن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نرم و سست دویدن یا کوتاهی کردن در دویدن . کبن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب
کسونلغتنامه دهخداکسون . [ ک َ ] (اِخ ) نام یکی از علمای مجوس است و به اعتقاد او اصل منحصر در سه عنصر است که آب و آتش و خاک باشد و هرسه راقدیم می داند و هستی موجودات را از هستی آ