کبارهلغتنامه دهخداکباره . [ ک َ رَ / رِ ] (اِ) کبار. کوار. سبدی را گویند که میوه و امثال آن در آن کنند و بر چاروا بار نمایند و از جایی به جایی برند. (برهان ). سبدی که میوه و امثا
کبارةلغتنامه دهخداکبارة. [ ک َ رَ ] (ع مص ) بزرگ گردیدن . کلان و تن دار شدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بزرگ شدن . (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص 81).
کَبِّرْهُفرهنگ واژگان قرآناو را بزرگ دار-براي او تکبير گو(از ائمه معصومين (عليهمالسلام) وارد شده که معناي تکبير ( الله اکبر )اين است که خدا از اينکه در وصف بگنجد بزرگتر است ، پس خداي تعا
کِبْرَهُفرهنگ واژگان قرآنقسمت بزرگش - قسمت اعظمش (منظور از عبارت "وَﭐلَّذِي تَوَلَّىٰ کِبْرَهُ مِنْهُمْ" کسي است که عهده دار بخش اعظم آن (جريان تهمت زدن) است)
کبارةلغتنامه دهخداکبارة. [ ک َ رَ ] (ع مص ) بزرگ گردیدن . کلان و تن دار شدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بزرگ شدن . (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص 81).
کبارفرهنگ انتشارات معین(کَ) (اِ.) = کباره . کواره : سبدی که چوب و علف و هیزم و مانند آن از صحرا آورند.
کبرلغتنامه دهخداکبر. [ ک ِ ب َ ] (ع مص ) به بزرگی غلبه کردن . (تاج المصادر بیهقی ). در قدر بزرگ شدن . کُبر. کبارة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به کبر و کبارة شود. || بز
کبرلغتنامه دهخداکبر. [ ک ِ ب َ ] (ع مص ) به زاد برآمدن . (زوزنی ). به زاد برآمدن یعنی بزرگ ساله شدن . (یادداشت مؤلف ). بزرگ گردیدن و کلان و تن دار شدن . کلان سال گردیدن . (منت