کایناتلغتنامه دهخداکاینات . [ ی ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ کاین . کائنات . بودنی ها. موجودات . (یادداشت مؤلف ) : ای بخود مشغول گشته چون نبات چیست نزد تو خبر زین کاینات ؟ ناصرخسرو.بنگر ان
شب کایناتلغتنامه دهخداشب کاینات . [ ش َ ب ِ ی ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از دنیا و عالم کون و فساد باشد. (برهان ).
کائناتفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهتمام موجودات جهان. کائنات جو: هر حادثه که در فضا رخ میدهد، از قبیل رعدوبرق، صاعقه، برف، و طوفان.
شب کایناتلغتنامه دهخداشب کاینات . [ ش َ ب ِ ی ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از دنیا و عالم کون و فساد باشد. (برهان ).
انبوذنلغتنامه دهخداانبوذن . [ اَم ْ ذَ ] (اِ) اصل کاینات و آفرینش . (برهان قاطع) (انجمن آرا). اصل آفرینش و حقیقت کاینات . (ناظم الاطباء). مصحف ، و صحیح ، همان انبودن است و به معنی
کهاناتلغتنامه دهخداکهانات . [ ک َ ] (ع اِ) ج ِ کهانة : و لا ینبغی ان یتوهم ان یکون شی ٔ من الکاینات الماضیة او المستقبلة لاتعلمها هی ، فیکذبه المنامات و الکهانات و اخبار النبوات ب
شش جهاتلغتنامه دهخداشش جهات . [ ش َ / ش ِ ج َ ] (اِ مرکب ) شش جهت : کرد رها در حرم کاینات هفت خط و چارحد و شش جهات . نظامی .رجوع به شش جهت شود.
ساوهلغتنامه دهخداساوه . [ وَ ] (اِخ ) نام شهر مشهور و معروف در عراق و گویند دریاچه ای در آنجا بود که هر سال یک کس در آن غرق میکردند تا از سیلان ایمن میبودند و در شب ولادت سرور ک