کاکیرالغتنامه دهخداکاکیرا. (هندی ، اِ) اسم هندی سرطان است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به کاکیره شود.
کاکیرهلغتنامه دهخداکاکیره . [ رَ / رِ ] (هندی ، اِ) اسم هندی سرطان است . (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به کاکیرا شود.
کاکیالغتنامه دهخداکاکیا. (اِ) تار عنکبوت . (ناظم الاطباء) (شعوری ج 2 ورق 239). این کلمه «ابرکاکیا» ست شعوری نیز جای دیگربصورت ابرکاکیا آورده است . رجوع به ابرکاکیا شود.
کاکرانلغتنامه دهخداکاکران . [ ک ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ولوبی بخش سوادکوه شهرستان شاهی که در 24هزارگزی باختر پل سفید واقع، زمینش کوهستانی و سردسیر است . در زمستان سکنه ندارد
کاکیانلغتنامه دهخداکاکیان . (اِ) خسک دانه که به عربی قرطم گویند. (آنندراج ) (شعوری ج 2 ورق 251) (فهرست مخزن الادویه ). و به هندی کروکسم کابیخ نامند. (فهرست مخزن الادویه ). کافشه و
کاکیرهلغتنامه دهخداکاکیره . [ رَ / رِ ] (هندی ، اِ) اسم هندی سرطان است . (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به کاکیرا شود.
کاکیالغتنامه دهخداکاکیا. (اِ) تار عنکبوت . (ناظم الاطباء) (شعوری ج 2 ورق 239). این کلمه «ابرکاکیا» ست شعوری نیز جای دیگربصورت ابرکاکیا آورده است . رجوع به ابرکاکیا شود.
کاکرانلغتنامه دهخداکاکران . [ ک ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ولوبی بخش سوادکوه شهرستان شاهی که در 24هزارگزی باختر پل سفید واقع، زمینش کوهستانی و سردسیر است . در زمستان سکنه ندارد