کاکیلغتنامه دهخداکاکی . (اِ) کاکو. خالو. (آنندراج ). خال . دائی . برادر مادر. || خاله . خواهر مادر. || عمه . خواهر پدر. (ناظم الاطباء). رجوع به کاکو شود.
کاکیلغتنامه دهخداکاکی . (اِخ ) محمدبن احمد سنجاری قوام الدین سکاکی از فقهای حنفی است . در قاهره سکونت داشت و هم بدانجا وفات یافت . از تألیفات اوست : «معراج الدرایة» و «عیون الم
کاکیلغتنامه دهخداکاکی . (اِخ ) مرکز دهستان کاکی بخش خورموج شهرستان بوشهر که در 36 هزارگزی جنوب خاور خورموج کنار راه فرعی خورموج به کنگان واقع است . جلگه ای و گرمسیر و مالاریایی
کاکیلغتنامه دهخداکاکی . (اِخ ) نام پدر ماکان سردار معروف طبرستانی که در جنگ با تاش فراش سپهسالار خراسان بعهد سامانیان در حدود ری بقتل رسید. در ایام عمال و گماشتگان و کارکنان ماک
کاکیلغتنامه دهخداکاکی . (اِخ ) نام یکی از دهستانهای نه گانه ٔ بخش خورموج شهرستان بوشهر که حدود و مشخصات آن به قرار زیر است : از شمال و باختر رودخانه ٔ مند که این دهستان را از ده
کاکی گیلانیلغتنامه دهخداکاکی گیلانی . (اِخ ) (امیر) از امرای دیلم و از یاران حسن اطروش . وی در جنگ با احمدبن اسماعیل سامانی با حسن اطروش بقتل رسیده است . (احوال و اشعار رودکی تألیف نف
کاکی بن نعمانلغتنامه دهخداکاکی بن نعمان . [ ی ِن ِ ن ُ ] (اِخ ) یکی از افراد خاندان کاکی است . رابینو در سفرنامه درباره ٔ آن خاندان چنین آرد: خاندان کاکی حکمرانان اشکور در گیلان بوده اند
کاکیرالغتنامه دهخداکاکیرا. (هندی ، اِ) اسم هندی سرطان است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به کاکیره شود.
کاکیرهلغتنامه دهخداکاکیره . [ رَ / رِ ] (هندی ، اِ) اسم هندی سرطان است . (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به کاکیرا شود.
کاکی گیلانیلغتنامه دهخداکاکی گیلانی . (اِخ ) (امیر) از امرای دیلم و از یاران حسن اطروش . وی در جنگ با احمدبن اسماعیل سامانی با حسن اطروش بقتل رسیده است . (احوال و اشعار رودکی تألیف نف
کاکی بن نعمانلغتنامه دهخداکاکی بن نعمان . [ ی ِن ِ ن ُ ] (اِخ ) یکی از افراد خاندان کاکی است . رابینو در سفرنامه درباره ٔ آن خاندان چنین آرد: خاندان کاکی حکمرانان اشکور در گیلان بوده اند
کاکیرالغتنامه دهخداکاکیرا. (هندی ، اِ) اسم هندی سرطان است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به کاکیره شود.