کاکونلغتنامه دهخداکاکون . (اِخ ) نام دیگر آن قلاتون است دهی است از دهستان و بخش سیمگان شهرستان جهرم که در 23هزارگزی شمال باختر کلاکی کنار راه مالرو سیمگان به میمند واقع است . زمی
کارونلغتنامه دهخداکارون . (اِخ ) نام یکی از ایستگاههای راه آهن بین اهواز به بندر شاهپور است . این ایستگاه در 821هزارگزی تهران و 2هزارگزی خاور ایستگاه اهواز واقع و جزء شهر اهواز ا
کارونلغتنامه دهخداکارون . [ رُ ] (اِخ ) اگوستن - ژوزف . متولد به سال 1778، سرهنگ دوم دوره ٔ امپراطوری اول فرانسه . وی به سال 1820 سردسته ٔ توطئه ای موسوم به «بلفور» بود و به سال
کارونلغتنامه دهخداکارون . [ کارْوَ ] (اِخ ) حاکم نشین کانتن «پادوکاله » بخش «بتون ». دارای 16668 تن سکنه است .راه آهن شمال از آن میگذرد. محصول آن زغال سنگ است .
کانونفرهنگ مترادف و متضاد۱. انجمن، باشگاه، پاتوق، جمعیت، کلوب، لنگر، محفل، مرکز ۲. آتشدان ۳. روش، قاعده
کاکنهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگیاهی علفی و خودرو، با برگهای بیضی، گلهای سفید، و میوهای سرخرنگ که برگ، پوست، و دانۀ آن مصرف دارویی دارد؛ کاکونه؛ عروس پسپرده؛ عروسک پشت پرده.
قلاتونلغتنامه دهخداقلاتون . [ ق َ ] (اِخ ) دهی از دهستان و بخش سیمکان شهرستان جهرم واقع در 23 هزارگزی شمال باختر کلدکی ، کنار راه مالرو سیمکان به میمند. موقع جغرافیایی آن جلگه و ه
کارونلغتنامه دهخداکارون . (اِخ ) نام یکی از ایستگاههای راه آهن بین اهواز به بندر شاهپور است . این ایستگاه در 821هزارگزی تهران و 2هزارگزی خاور ایستگاه اهواز واقع و جزء شهر اهواز ا