کاژولغتنامه دهخداکاژو. (اِ) درخت کاج . || (ص ) لوچ و احول . (ناظم الاطباء). و رجوع به کاژ و کاج شود.
کاجولغتنامه دهخداکاجو. (اِخ ) (رودِ ...) رود کاجو از بگیربند سرچشمه گرفته وارد خلیج گواتر میشود و از شعبات رود سرباز که از رودهای حوضه ٔ خلیج فارس است میباشد. (جغرافیای طبیعی کی
کاجولغتنامه دهخداکاجو. (اِخ ) حاکم جانب غربی بغداد: و والوا کاجو الجانب الغربی و جعل الجانب الشرقی الی ابی الفتح تتج الحجری و اخیه ابی الفوارس سخرباس شرکة بینهما. (کتاب الاوراق
کاجفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدرختی خودرو با برگهای سوزنی و میوۀ مخروطیشکل؛ کاژو؛ ناژو؛ ناجو؛ نوژ؛ نشک.
راست بینلغتنامه دهخداراست بین . (نف مرکب ) مقابل کژبین . مقابل کج بین . مقابل احول و دوبین و کاژولوچ : مر مرا آن ده که بستانی همان گاه چونی کور و گاهی راست بین . ناصرخسرو (دیوان چ ت
بازنیچلغتنامه دهخدابازنیچ . (اِ) ریسمانی باشد که در ایام عیدو جشن از جایی آویزند و زنان و دختران بر آن نشسته در هوا آیند و روند. (برهان قاطع). مصحف بازپیچ (باذپیج ). (حاشیه ٔ برها
کاژلغتنامه دهخداکاژ. (ص ) لوچ و احول . کاج . کج بین . کژبین . دوبین . (ناظم الاطباء) : به یک پای لنگ و به یک دست شل به یک چشم کور و به یک چشم کاژ. معروفی .ای تیغ زبان آخته بر ق
کلیکلغتنامه دهخداکلیک . [ ک َ] (اِ) تخم گل را گویند و عربان بزرالورد خوانند. (برهان ). تخم گل را گویند. (آنندراج ). تخم گل سرخ . (ناظم الاطباء). || پرنده ای را نیز گویند که به ن