کاپلغتنامه دهخداکاپ . (اِخ ) مستعمره ٔ انگلیسی در افریقای جنوبی که شامل منتهی الیه آن میگردد و جبال در اکِنبِرگ و نیوولد آن را فراگرفته است . حاکم نشین آن کاپ و شهر عمده ٔ آن پ
کاپلغتنامه دهخداکاپ . (اِخ ) کِیپ تاون . حاکم نشین ایالت کاپ (اتحادیه ٔ افریقای جنوبی ). بندری است فعال در منتهی الیه جنوبی قاره ٔ افریقا در ساحل خلیج تابل و در 50 هزارگزی دماغ
کاپفرهنگ انتشارات معین[ انگ . ] (اِ.) 1 - فنجان . 2 - جامی که در مسابقات به عنوان جایزه تعیین می شود. 3 - یک دوره مسابقه که در پایان به فرد یا تیم قهرمان جام اهدا شود. ؛ سوپر ~ جام
کاپفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهجامی از طلا یا نقره که در مسابقههای ورزشی به برنده یا برندگان داده میشود.
کاپ برتنلغتنامه دهخداکاپ برتن . [ رِ ت ُ ] (اِخ ) کمون «لاند»، بخش «داکس ». سکنه 2954 تن . محل استحمام است .
کاپ برتنلغتنامه دهخداکاپ برتن . [ رِ ت ُ ] (اِخ ) جزیره ای از کانادا. نزدیک بغاز «سن لوران ». شهر عمده ٔ آن سیدنی است استخراج زغال سنگ و آهن و تصفیه ٔ فلزات و صید ماهی ، شغل مهم اها
کاپ کاست کاسللغتنامه دهخداکاپ کاست کاسل . (اِخ ) کاپ کوست . شهری از افریقای انگلیس (ساحل طلائی ). واقع در کرانه ٔ خلیج «گینه »، جمعیت آن 17000 تن است .
کاپ برتنلغتنامه دهخداکاپ برتن . [ رِ ت ُ ] (اِخ ) کمون «لاند»، بخش «داکس ». سکنه 2954 تن . محل استحمام است .
کاپ برتنلغتنامه دهخداکاپ برتن . [ رِ ت ُ ] (اِخ ) جزیره ای از کانادا. نزدیک بغاز «سن لوران ». شهر عمده ٔ آن سیدنی است استخراج زغال سنگ و آهن و تصفیه ٔ فلزات و صید ماهی ، شغل مهم اها
کاپ کاست کاسللغتنامه دهخداکاپ کاست کاسل . (اِخ ) کاپ کوست . شهری از افریقای انگلیس (ساحل طلائی ). واقع در کرانه ٔ خلیج «گینه »، جمعیت آن 17000 تن است .
کاپ پنیلغتنامه دهخداکاپ پنی . [ کاپ ْ پ ُ ](اِخ ) خانواده ٔ معروف فلورانس . - ژینوکاپ نی مدافعنظامی جمهوری شد (1350 - 1420 م .) ژینوکاپ پنی ، رجل سیاسی و مورخ ، متولد در فلورانس (1