کاویشلغتنامه دهخداکاویش . (اِ) ظرف وانای دوغ و ماست را گویند. (برهان ). ظرفی که در آن ماست کنند و حرکت دهند تا مسکه ٔ آن برآید و بحذف الف نیز آمده است . (حاشیه ٔ برهان چ معین ) (
کاویشفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ظرفی که در آن شیر گاو را میدوشند؛ گاودوش؛ گاودوشه.۲. ظرف ماست یا دوغ.
گاودوشفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهظرفی که در آن شیر گاو را میدوشند؛ گاویش؛ کاویش؛ کویش؛ کویشه؛ دوشه.
خسقلغتنامه دهخداخسق . [ خ َ س َ ] (اِ) گلی است که آن را به صفاهانی گل کاویشه گویند و به عربی عصفر خوانند. (برهان قاطع). کافشه . کاجیره . گل رنگ . (یادداشت بخط مؤلف ).
مریقلغتنامه دهخدامریق . [ م ُرْ رَ ] (ع اِ) حب عصفر. (از اقرب الموارد). گیاهی است که آن را عصفر خریض خوانند. (منتهی الارب ). عصفر. (الفاظ الادویه ). اخریض . (فهرست مخزن الادویه
عشرلغتنامه دهخداعشر. [ ع ُ ش َ ] (ع اِ) سه شب از هر ماه که بعداز شب نهم آید. (منتهی الارب ). سه شب از شبهای ماه ، که پس از تُسَع واقع است . (از اقرب الموارد). || هر نباتی را گو