کاوللغتنامه دهخداکاول . [ وُ ] (اِ) سفره چی و بکاول . (ناظم الاطباء). مخفف بکاول که ترکان توشمال گویند و سفره چی را نیز گفته اند. (برهان ). در ترکی جغتایی بکاول بمعنی صاحب منصب
کاولانلغتنامه دهخداکاولان . (اِخ ) دهی است از بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد که دارای 50 تن سکنه ، آب آن از رودخانه ٔ جمالدی و محصول عمده اش غله ، توتون و حبوب است . (از فرهنگ جغرافیائ
کاولانلغتنامه دهخداکاولان . (اِخ ) دهی است ازبخش حومه ٔ شهرستان مهاباد که دارای 110 تن سکنه است . آب آن از رودخانه ٔ بادین آباد و محصول عمده اش غله ، توتون و حبوب است . (از فرهنگ
کاولجکلغتنامه دهخداکاولجک . [ وَ ج َ ] (اِ) خیار بالنگ سبز و تازه و درشت . (ناظم الاطباء). کاونجک . رجوع به کاونجک شود.
کاولستانلغتنامه دهخداکاولستان . [ وُ س ِ ](اِخ ) کابل . کابلستان . (لغات شاهنامه ) : دگربهره بر سوی زابلستان یکایک کشم خاک کاولستان . فردوسی .رجوع به کاول شود.
کاولشاهلغتنامه دهخداکاولشاه . [ وُ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) نام عام امرای کابل . (یادداشت مؤلف ). کابل خدای . رجوع به کاول و کابل خدای شود.
کاولستانلغتنامه دهخداکاولستان . [ وُ س ِ ](اِخ ) کابل . کابلستان . (لغات شاهنامه ) : دگربهره بر سوی زابلستان یکایک کشم خاک کاولستان . فردوسی .رجوع به کاول شود.
کاولشاهلغتنامه دهخداکاولشاه . [ وُ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) نام عام امرای کابل . (یادداشت مؤلف ). کابل خدای . رجوع به کاول و کابل خدای شود.
کاولانلغتنامه دهخداکاولان . (اِخ ) دهی است از بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد که دارای 50 تن سکنه ، آب آن از رودخانه ٔ جمالدی و محصول عمده اش غله ، توتون و حبوب است . (از فرهنگ جغرافیائ
کاولانلغتنامه دهخداکاولان . (اِخ ) دهی است ازبخش حومه ٔ شهرستان مهاباد که دارای 110 تن سکنه است . آب آن از رودخانه ٔ بادین آباد و محصول عمده اش غله ، توتون و حبوب است . (از فرهنگ
کاولجکلغتنامه دهخداکاولجک . [ وَ ج َ ] (اِ) خیار بالنگ سبز و تازه و درشت . (ناظم الاطباء). کاونجک . رجوع به کاونجک شود.