کاورلغتنامه دهخداکاور. [ وَ ] (اِخ ) دهی است از بخش دهلران شهرستان ایلام .دارای یکصد تن سکنه ، آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله و لبنیات است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5).
کاورفرهنگ انتشارات معین(وِ) [ انگ . ] (اِ.) پوشش چیزی مثل کتاب یا لباس که معمولاً مانع دیده شدن شکل اصلی آن نمی شود، پوشن (فره ) .
کاورکلغتنامه دهخداکاورک . [ وَ رَ ] (اِ) بار و میوه ٔ کبر باشد و آن شبیه است بخیار کوچک و آن را خیار کبر هم میگویند. در سرکه انداخته آچار سازند و با طعام خورند. (برهان ).
کاورلوانلغتنامه دهخداکاورلوان . [ وَ ل َ ] (اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان . دارای 250 تن سکنه ، آب آن از قنات و محصول عمده اش غله ، چغندرقند، صیفی ، نخود و لبنیات اس
کاورکلغتنامه دهخداکاورک . [ وَ رَ ] (اِ) بار و میوه ٔ کبر باشد و آن شبیه است بخیار کوچک و آن را خیار کبر هم میگویند. در سرکه انداخته آچار سازند و با طعام خورند. (برهان ).
کاورلوانلغتنامه دهخداکاورلوان . [ وَ ل َ ] (اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان . دارای 250 تن سکنه ، آب آن از قنات و محصول عمده اش غله ، چغندرقند، صیفی ، نخود و لبنیات اس