کاهیلغتنامه دهخداکاهی . (ص نسبی ) به رنگ کاه .رنگی بین زرد و سفید. (یادداشت مؤلف ) : مرا ز نان جو خویش رنگ کاهی به که از شراب حریفان سفله گلناری . امیدی رازی .|| از جنس کاه . |
کاهیلغتنامه دهخداکاهی . (اِخ ) دهی است از بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند که دارای 303 تن سکنه است ، آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله و میوه است . مزارع مزارگاهی ، پشت مزار و پی گدار
کاهیفرهنگ انتشارات معین1 - (ص نسب .) منسوب به کاه . 2 - ساخته شده از کاه . 3 - به رنگ کاه (از مایه های رنگ زرد).
کاهی کابلیلغتنامه دهخداکاهی کابلی . [ ی ِ ب ُ ] (اِخ ) ابوالقاسم نجم الدین محمد، شاگرد عبدالرحمان جامی بود. بنابر علو همت به علوم ریمیه قناعت نکرد و روی به علم باطن آورد. در هند به خد
کاهی کابلیلغتنامه دهخداکاهی کابلی . [ ی ِ ب ُ ] (اِخ ) ابوالقاسم نجم الدین محمد، شاگرد عبدالرحمان جامی بود. بنابر علو همت به علوم ریمیه قناعت نکرد و روی به علم باطن آورد. در هند به خد
کاهیدنلغتنامه دهخداکاهیدن . [ دَ ] (مص ) کاستن . کم شدن . نقصان یافتن . (برهان ) : از امروز تا سال هشتادوپنج بکاهدش رنج و ببالدش گنج . فردوسی .از آن زر بجایست و ما برگذارکه چون ما
کاهیچهلغتنامه دهخداکاهیچه . [ چ ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش حومه ٔ شهرستان تربت حیدریه که دارای 714 تن سکنه ، آب آن از قنات و محصول عمده اش غله و بنشن است . (از فرهنگ جغرافیائی ایرا
کاهیدانلغتنامه دهخداکاهیدان . (اِخ ) دهی است از بخش اردل شهرستان شهرکرد که دارای 239 تن سکنه ، و محصول عمده اش برنج و غلات آبی و دیمی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10).