کاهندهلغتنامه دهخداکاهنده . [ هََ دَ / دِ ] (نف ) کم گرداننده . کم کننده و نقصان دهنده : به مردی فزاینده ٔ عز مؤمن به شمشیر کاهنده ٔ کفر کافر. فرخی سیستانی . || کم شونده . رو به
کاهندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت اهنده، کمشونده، نزولی، افتکننده، نقصانیابنده، فرسایشی کمارزش، مستهلک، تقلیلیافته، کاسته، پایین کمارزیابیشده کمبهادهنده، پایینآورنده مخففه
کاهندهreductantواژههای مصوب فرهنگستانمادهای که به عنصر یا ترکیب الکترون دهد و بدینترتیب از ظرفیت مثبت آن بکاهد
کاهندة اشتهاappetite suppressantواژههای مصوب فرهنگستاندارویی که احساس گرسنگی را کاهش میدهد متـ . اشتهاکاه
رقم کاهندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت قم کاهنده، نقصان، استهلاک، هزینۀ استهلاک، تنزل، کاهش برش، قاچ کسر، تخفیف کسری، کمفروشی تمامراه را نرفتن کمیابی غرامت، جریمه نشت، خروجی آبرفتن، کوتا
شعلة کربندهcarburizing flameواژههای مصوب فرهنگستانشعلة اُکسیسوخت گازی کاهنده حاوی گاز سوختی مازاد که منطقهای پرکربن را در اطراف و خارج مخروط شعله به وجود میآورد نیز: شعلة کاهنده reducing flame