کاهشدیکشنری فارسی به انگلیسیabatement, alleviation, allowance, cut, decline, decrease, depletion, diminution, drop, drop-off, fall, lapse, loss, mitigation, reduction, relief, remission, r
کاهشلغتنامه دهخداکاهش . [ هَِ ] (اِمص ) (از: کاه ، ریشه ٔ کاهیدن = کاستن + ش اسم مصدر). (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). کم شدن و نقصان پذیرفتن . (برهان ). کمی . مقابل افزایش : چو اف
روانشوندگی برشیshear thinningواژههای مصوب فرهنگستاندر سیالات غیرنیوتنی، پدیدۀ کاهش گرانرَوی سیال تحت تنش برشی
کاهشلغتنامه دهخداکاهش . [ هَِ ] (اِمص ) (از: کاه ، ریشه ٔ کاهیدن = کاستن + ش اسم مصدر). (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). کم شدن و نقصان پذیرفتن . (برهان ). کمی . مقابل افزایش : چو اف
جبههزداییfrontolysisواژههای مصوب فرهنگستان1. واپاشی یک جبهه یا منطقۀ جبههای 2. عموماً کاهش گردایان افقی خواص تودههوا، بهویژه چگالی آن و واپاشی سیماهای میدان باد مربوط به جبهه
مهلوسلغتنامه دهخدامهلوس . [ م َ ] (ع ص ) بیمار سل . (منتهی الارب ). مسلول . || آن که می خورد ولی اثری بر جسم خویش نمی بیند. (از اقرب الموارد). || عقل رفته ٔ بیهوش . کم عقل . کم خ