کالیجلغتنامه دهخداکالیج . (اِخ ) دهی است از دهات کجور. (ترجمه ٔ مازندران و استرآباد ص 54 و 147). و رجوع به کالج شود.
کالیجارلغتنامه دهخداکالیجار. (اِ مرکب ) زبان گیلانی است و مشتق از کلمه ٔ پهلوی کاریچار، و صورت آن در فارسی امروز کارزار است . (عقدالعلی چ 1311 حاشیه ٔ 6 ص 68). رجوع به کارزار در هم
کالیجارلغتنامه دهخداکالیجار. (اِخ ) صورت مخففی ازنام ابوکالیجار حاکم دیلمی فارس و کرمان . در بعض کتب تاریخ کالیجار بصورت کالنجار، و ابوکالیجار بصورت ابوکالنجار نیز ضبط شده است . بر
کالیجارلغتنامه دهخداکالیجار. (اِ مرکب ) زبان گیلانی است و مشتق از کلمه ٔ پهلوی کاریچار، و صورت آن در فارسی امروز کارزار است . (عقدالعلی چ 1311 حاشیه ٔ 6 ص 68). رجوع به کارزار در هم
کالیجارلغتنامه دهخداکالیجار. (اِخ ) صورت مخففی ازنام ابوکالیجار حاکم دیلمی فارس و کرمان . در بعض کتب تاریخ کالیجار بصورت کالنجار، و ابوکالیجار بصورت ابوکالنجار نیز ضبط شده است . بر
کالنجارلغتنامه دهخداکالنجار. [ ل َ ] (اِ مرکب ) کالیجار. کارزار. صاحب آنندراج گوید: در فرهنگ جهانگیری کالنجار را بمعنی کارزار نوشته و گفته است که لهجه ٔ گیلانی است و از این قرار اب
عمادالدولهلغتنامه دهخداعمادالدوله . [ ع ِ دُدْ دَ ل َ ] (اِخ ) ابوکالنجار (یا کالیجار) مرزبان بن سلطان الدوله شجاع بن بهاءالدوله ٔ دیلمی ، ملقب به عزالملوک عمادالدوله یا عمادلدین اﷲ ی