کالوشهلغتنامه دهخداکالوشه . [ ش َ / ش ِ ] (اِ) دیگ طعام پزی را گویند. (برهان ) (آنندراج ). قِدر : بیاورد کالوشه ای برنهادوزان رنج مهمان همیکرد یادبپخت و بخوردند و می خواستندیکی مج
کالوشهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. دیگ؛ دیگ خوراکپزی: ◻︎ بیاورد کالوشهای برنهاد / وزآن رنج مهمان همیکرد یاد (فردوسی: لغتنامه: کالوشه).۲. نوعی آش.۳. =کالجوش
کالوئىگویش بختیارینوعى پاىافزار ابتدایى که احتمالاً چارُق باشد و قبل از گیوه مورد استفاده بوده است. طرز تهیه:یک قطعه چرم بزرگتر از کف پا که دور آن را به فاصله سه تا چهار سانتىمتر
کالوشهلغتنامه دهخداکالوشه . [ ش َ / ش ِ ] (اِ) دیگ طعام پزی را گویند. (برهان ) (آنندراج ). قِدر : بیاورد کالوشه ای برنهادوزان رنج مهمان همیکرد یادبپخت و بخوردند و می خواستندیکی مج
کالوشهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. دیگ؛ دیگ خوراکپزی: ◻︎ بیاورد کالوشهای برنهاد / وزآن رنج مهمان همیکرد یاد (فردوسی: لغتنامه: کالوشه).۲. نوعی آش.۳. =کالجوش
کالیوشلغتنامه دهخداکالیوش . (اِ) کالجوش . کالوش . کالوشه . رجوع به کالجوش و کالیوس در همین لغت نامه شود.
گالشواژهنامه آزاددر بارۀ واژۀ "گالش" در زبان مازندرانی "اش" (با کسره زیر الف) از مصدر دیدن می آید؛ "گله اش(galle esh) "یعنی گله بان و کسی که پاپی گله است. در زبان مازندرانی، گا
کالجوشلغتنامه دهخداکالجوش . (اِ) نوعی از ماحضر باشد که درویشان پزند. وآن چنان باشد که نان را ریزه کنند، همچنانکه برای اشکنه ریزه میکنند و کشک به آب نرم کرده را با روغن واندک فلفل