کاله دانلغتنامه دهخداکاله دان . [ ل َ / ل ِ ] (اِ مرکب ) سله و سبدی باشد که زنان پنبه ٔ رشته و ریسمان رشته شده را در آن گذارند. (برهان ) (آنندراج ). قَفَّه ، کدوی خشک میان تهی که در
کالهلغتنامه دهخداکاله . [ ل َ / ل ِ ] (اِ) بمعنی کالا است که اسباب و متاع باشد. (برهان )(غیاث ) (از آنندراج ) (شعوری ج 2 ورق 258 ب ). اثواب خانه . (شعوری ج 2 ورق 258 ب ). حطام .
کالهلغتنامه دهخداکاله . [ ل َ / ل ِ ] (پسوند) مزید مؤخر امکنه بمعنی کال ، جای ، مکان ، چون : میان کاله . رجوع به کال شود.
کالهلغتنامه دهخداکاله . [ ل ِ ] (اِخ ) شهر ساحلی فرانسه حاکم نشین پادُکاله در ایالت بولونْی که 50048 تن سکنه دارد. کاله در سال 1347 م . پس از مقاومتی سخت به دست انگلیسیان افتاد
کالةلغتنامه دهخداکالة. [ کال ْ ل َ ] (ع ص ) کُند. مقابل تیز. موسی کالَّةٌ؛ استره ٔ کُند. (مهذب الاسماء).
دانلغتنامه دهخدادان . (اِ) در آخر کلمه معنی ظرفیت بخشد. (برهان ). جای هر چیز. در کلمات مرکبه افاده ٔ معنی ظرفیت کند و هرچه بدان مضاف شود افاده کند که ظرف آن چیز بود. جای و مکان
کاله پینولغتنامه دهخداکاله پینو. [ ل ِ ن ُ ] (اِخ ) (1435-1511 م .) دانشمند مذهبی ایتالیایی . در برگام بدنیا آمد و در سال 1502 م . فرهنگ لغات لاتینی پرارزشی را که به تألیف آن پرداخت
کالهلغتنامه دهخداکاله . [ ل َ / ل ِ ] (اِ) بمعنی کالا است که اسباب و متاع باشد. (برهان )(غیاث ) (از آنندراج ) (شعوری ج 2 ورق 258 ب ). اثواب خانه . (شعوری ج 2 ورق 258 ب ). حطام .
اخریانلغتنامه دهخدااخریان . [ اَ ] (اِ) آخریان . قماش . سلعة. جهاز. (ربنجنی ). متاع . کالا. کاله . بضاعت . کالای برگزیده .رخت . مبیع. و آن کالای خرید و فروخت است . (مجمل اللغة): ا
کاهللغتنامه دهخداکاهل . [ هَِ ] (ص ) تن آسان . تن پرور. تنبل . (یادداشت مؤلف ). سست . (غیاث )[ : چغانیان ] ناحیتی بزرگ است وبسیار کشت و برز و برزیگران کاهل . (حدود العالم ).که