کالنجرلغتنامه دهخداکالنجر. [ ل َ ج َ ] (اِخ ) قلعه ای بوده است در جنوب جمنا از شعب گنگ و در جنوب غربی شهر اﷲآباد کنونی . و این کالنجر غیر از قلعه ای است که بهمین نام در کشمیر بود
کالنجرلغتنامه دهخداکالنجر. [ ل َ ج َ رَ ] (اِخ ) نام قلعه ای است در هندوستان که نیل از آنجا آورند. (برهان ) (از آنندراج ) (تحقیق ماللهند ص 99). نام قلعه ای است به هند که نیل از آن
کالنجرلغتنامه دهخداکالنجر. [ ل ِ ج َ ] (هندی ، اِ) به هندی ظاهراً معنی آهن و آهنین را میدهد و قلعه ٔ کالنجر را که در ماده ٔ قبل اشاره کردیم بهمین مناسبت کالنجر گفته اند : بلفظ هند
کالینجرلغتنامه دهخداکالینجر. [ ج َ ] (اِخ ) نام قلعه ای است در هندوستان . (غیاث اللغات ). رجوع به کالنجر شود.
کالنبرگلغتنامه دهخداکالنبرگ . [ کال ْ لِم ْ ب ِ ] (اِخ ) ادیب آلمانی . وی در سال 1694 م . در هاله ٔ آلمان بدنیا آمد و در 1760 م . درگذشت . وی مؤسس «خانه ٔ حکمت » است و از سلیمان ا
کالنجلغتنامه دهخداکالنج . [ ل َ ] (اِ) میوه ای است شبیه به کنار. (برهان ) (آنندراج ). و آن را در خراسان علف شیران گویند. (برهان ). و به عربی زعرور خوانند. رنگ آن سرخ و زرد شود. (
کالنجارلغتنامه دهخداکالنجار. [ ل َ ] (اِ مرکب ) کالیجار. کارزار. صاحب آنندراج گوید: در فرهنگ جهانگیری کالنجار را بمعنی کارزار نوشته و گفته است که لهجه ٔ گیلانی است و از این قرار اب
کالینجرلغتنامه دهخداکالینجر. [ ج َ ] (اِخ ) نام قلعه ای است در هندوستان . (غیاث اللغات ). رجوع به کالنجر شود.
کلنجرلغتنامه دهخداکلنجر. [ ک ِ ل َ ج َ ] (اِخ ) نام موضعی و قلعه ای است در هندوستان . (برهان ) (آنندراج ). موضعی در هندوستان . (ناظم الاطباء). مخفف کالنجر. (حاشیه ٔ برهان چ معین
غانماًلغتنامه دهخداغانماً. [ ن ِ مَن ْ ] (ع ق ) در آن حالت که غنیمت دارنده باشد. (غیاث ) : خواجه احمد عبدالصمد دررسید غانماً ظافراً. (تاریخ بیهقی ).- سالماً غانماً ؛ یعنی قرین با
نذر کردنلغتنامه دهخدانذر کردن . [ ن َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بر خود واجب کردن چیزی . (از ناظم الاطباء). نحب . (از منتهی الارب ).عهد کردن . پیمان کردن . به گردن گرفتن . چیزی یا کاری بر
همایونشاهلغتنامه دهخداهمایونشاه . [ هَُ ] (اِخ ) یکی از شاهان بابری (تیموریان هند) است . وی معاصر شاه تهماسب صفوی بوده است . (از تاریخ ادبی ایران تألیف براون ج 3 ص 425 و 464 از ترجم