کاف و لاملغتنامه دهخداکاف و لام . [ ف ُ ] (اِ مرکب ) کنایه از کل است که کچل هم گویند. (برهان ). || کنایه از گزاف و لاف است چه از گاف مراد گزاف و از لام لاف باشد. و ظاهراً بدین معنی م
کاف و نونلغتنامه دهخداکاف و نون . [ ف ُ ] (اِ مرکب ) کنایه از لفظ کن که کلمه ٔ عربی است امر به معنی شو یعنی موجود شو از کان یکون . اول حق تعالی کن گفت قلم پیدا گردید بعد قلم به حکم ا
کَافُوراًفرهنگ واژگان قرآنکافور(کافور مادهای مومی، سفید و یا شفاف و جامد با فرمول C۱۰H۱۶O که دارای بوی بسیار قوی میباشد.کافور صمغ درختی بنام camphor laurel میباشد. این درخت همیشه سبز
کاف و لاملغتنامه دهخداکاف و لام . [ ف ُ ] (اِ مرکب ) کنایه از کل است که کچل هم گویند. (برهان ). || کنایه از گزاف و لاف است چه از گاف مراد گزاف و از لام لاف باشد. و ظاهراً بدین معنی م
کاف و نونلغتنامه دهخداکاف و نون . [ ف ُ ] (اِ مرکب ) کنایه از لفظ کن که کلمه ٔ عربی است امر به معنی شو یعنی موجود شو از کان یکون . اول حق تعالی کن گفت قلم پیدا گردید بعد قلم به حکم ا
کافلغتنامه دهخداکاف . (اِ) بمعنی شکاف و تراک باشد. (فرهنگ اسدی ) (رشیدی ) (برهان ) (آنندراج ) : ز آهیختن تیغها از غلاف کُه ِ کاف را در دل افتاد کاف . فردوسی (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی
کتواژهنامه آزادکت:ضمه روی کاف و ت ساکن- به معنی سوراخ = شکاف-درز (بخش خفر، جهرم، استان فارس) کُت یا کُته، ریشه، بنیان و خانه. (بخش خفر، جهرم، استان فارس) کُت یا کُته، ریشه، بن