کافتلغتنامه دهخداکافت . (مص مرخم ) کافتن . شکافتن : سپاهی که دارد سر از شه دریغبباید همی کافت آن سر به تیغ.رودکی (ص 1168).
کافتلغتنامه دهخداکافت . [ف ِ ] (اِخ ) سمجی است جای باش دزدان که در آنجا متاع خود را نگاه میدارند و فراهم آرند. (منتهی الارب ).
کافت 2riftواژههای مصوب فرهنگستانناوهای باریک و دراز که با گسلهای عادی محصور شده باشد و دو طرف آن از هم دور شود
کافت گالاپاگوسGalapagos riftواژههای مصوب فرهنگستانشکاف بین صفحات پوستۀ زمین از جزایر گالاپاگوس به سمت امریکای جنوبی که ازنظر زمینشناختی و اجتماعهای زیستیِ مجرایِ گرمابی بسیار حائز اهمیت است
کافت نافرجامfailed rift, aulacagenواژههای مصوب فرهنگستانحوضهای کافتی که گسترش آن برای تشکیل یک اقیانوس متوقف شده است متـ . کافت متروک abandoned rift
کافتآماییlysogenyواژههای مصوب فرهنگستانادغام (integration) مادۀ ژنتیکی یک باکتریخوار در ژنگان باکتری میزبان که میتواند به تولید ویریونها و نهایتاً کافت باکتری میزبان بینجامد متـ . چرخۀ کافتآمایی