برلغتنامه دهخدابر. [ ب ُ ] (نف مرخم ) بُرنده و همیشه بطور ترکیب استعمال میشود مانندچوب بر و ناخن بر. (ناظم الاطباء). در آخر بعضی اسماء درآید صفت مرکب سازد. و رجوع به ترکیبهای
کاغذلغتنامه دهخداکاغذ. [ غ َ ] (اِ) کلمه ٔ فارسی است . (فیروزآبادی ) (منتهی الارب ) . قرطاس . (دهار) (ترجمان القرآن ). ورق . درج . (منتهی الارب ). بیاض . ورقه . طِرس .چنین گفت ر
چاپاریلغتنامه دهخداچاپاری . (ص نسبی ) منسوب به چاپار. || در تداول اهالی خراسان نوعی کاغذ خطدار را میگویند که قطع کوچک دارد و مخصوص نامه نوشتن است .
خشتیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ساختهشده از خشت: خانهٴ خشتی.۲. ویژگی یکی از قطعهای کتاب: قطع خشتی.۳. دارای شکل یا نقش مربع: کاغذ خشتی.۴. (اسم) از طرحهای قالی: قالی خشتی.
گیوتینفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. دستگاهی مخصوص اعدام در فرانسه به شکل چهارچوب که با رها کردن تیغۀ سنگین و بُرنده در جهت عمودی، سر محکوم را قطع میکرد.۲. دستگاهی که کاغذ، ورق آهن، و مانند آن