کاغذبریلغتنامه دهخداکاغذبری . [ غ َ ب ُ ] (حامص مرکب ) کم کردن جمع زر از کاغذ از روی دزدی و خیانت ، و این اصطلاح ارباب دفاتر است : که مشرف کل کاغذبری کرده . (ملاطغرا در مشابهات ربی
دخانیاتلغتنامه دهخدادخانیات . [ دُ نی یا ] (ع اِ) جمع دخانیه . اقسام توتون و تنباکوکه برای دود کردن استعمال کند. (فرهنگ فارسی ). کشیدنیها از توتون و تنباکو و جز آن . (یادداشت مؤلف
وراقلغتنامه دهخداوراق . [ وَرْ را ] (ع ص ) مرد بسیار درم و دینار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). بسیاردرم . (مهذب الاسماء). || کاغذبرنده ٔ ورق ساز. (من