کاظمیهلغتنامه دهخداکاظمیه . [ ظِ می ی َ ] (اِخ ) (مدرسه ٔ...) در سال 608 هَ .ق . / 1211 م . الناصرلدین اﷲ خلیفه ٔ عباسی امر کرد تا حجرات مشهد موسی بن جعفر را هم مانند مدرسه های نظ
کاظمیهلغتنامه دهخداکاظمیه . [ ظِ می ی َ ] (اِخ ) ده کوچکی از دهستان باغین بخش مرکزی کرمان واقع در 12هزارگزی جنوب باختر کرمان سر راه فرعی کرمان به زرند. دارای 30 تن سکنه است . (از
کاظمةلغتنامه دهخداکاظمة. [ ظِ م َ ] (اِخ ) موضعی است به بادیه . (منتهی الارب ). سرزمینی است کنار دریا در راه بحرین از بصره . بین آن و بصره دو منزل راه است . چاههای فراوان دارد و
کاظمیلغتنامه دهخداکاظمی . [ ظِ ] (اِخ ) (سید...) به لطف طبع و جودت ذهن اتصاف داشت و در شیوه ٔ سپاهیگری سلوک نموده رایت جلادت می افراشت و در اوائل سلطنت خاقان مغفور در ملازمت درگا
کاظمیلغتنامه دهخداکاظمی . [ ظِ ] (اِخ ) دهی از دهستان نهرهاشم بخش مرکزی شهرستان اهواز. واقع در 42هزارگزی جنوب باختری اهواز و14هزارگزی خاوری راه آهن اهواز به خرمشهر کنار راه کارون
کاظمینلغتنامه دهخداکاظمین . [ ظِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ کاظم .- کاظمین غیظ ؛ فروخورندگان خشم . و رجوع به کاظم شود.
کاظمینلغتنامه دهخداکاظمین . [ ظِ م َ ] (اِخ ) کاظمیه . شونیزی صغیر. (تاریخ کاظمین ص 16). مدفن امام موسی کاظم (ع ) و امام محمد تقی (ع ) که شهر کوچکی است پهلوی بغداد. (فرهنگ نظام ذی
غریبلغتنامه دهخداغریب . [ غ َ ] (اِخ ) (ابو...) ناحیه ای است در عراق واقع در قضاء کاظمیه . (از اعلام المنجد).
هرمزلغتنامه دهخداهرمز. [ هَُ م ُ ] (اِخ ) نام سردار ایرانی که با خالدبن ولید حرب کرده ودر کاظمیه کشته شد و «اکفر من هرمز» که در امثال عرب آمده مراد این هرمز است . (یادداشت به خط
مصطفیلغتنامه دهخدامصطفی . [ م ُ طَ فا ] (اِخ ) ابن حسین کاشانی نجفی . فقیه امامی . در کاشان به دنیا آمد و در کاظمیه در 29 رمضان به سال 336 هَ . ق . در حدود هفتادوپنج سالگی درگذشت