کاشانلغتنامه دهخداکاشان . (اِ) کاشانه . خانه : بسته پیشت کمر دوپیکرواربت مشکوی و لعبت کاشان . مسعودسعد.|| منزل زمستانی . (ناظم الاطباء).
کاشانلغتنامه دهخداکاشان . (اِخ ) (شهرستان ) کاشان یکی از شهرستانهای استان دوم و حدود آن به شرح زیر است :از طرف شمال و شمال باختری به شهرستان قم . از طرف خاور و شمال خاوری بدشت کو
کاشانلغتنامه دهخداکاشان . (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان احمدی بخش سعادت آباد شهرستان بندرعباس ، واقع در 125هزارگزی خاور حاجی آباد و 35هزارگزی باختر راه مالرو گلاشکرد به شمیل . کو
کاشانلغتنامه دهخداکاشان . (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان اهر، واقع در 8500 گزی باختری اهر ویک هزارگزی ارابه رو تبریز به اهر. کوهستانی و معتدل و دارای 212 تن سکنه ا
کاشانلغتنامه دهخداکاشان . (اِخ ) شهر کاشان یکی از قدیمترین شهرهای ایران در 205هزارگزی جنوب قم و 252هزارگزی جنوب تهران در دامنه ٔ خاوری سلسله جبال مرکزی کشور واقع است ، مختصات جغر
کاشانهدیکشنری فارسی به انگلیسیabode, apartment, cabana, chalet, cottage, habitation, lodge, nest, shack, shanty
کاشانکلغتنامه دهخداکاشانک . [ ن َ ] (اِخ ) دهی جزء بخش شمیران شهرستان تهران ، واقع در 6هزارگزی خاور تجریش . در کوهستان و سردسیر و دارای 322 تن سکنه است . قنات دارد و رودخانه ٔ دار
کاشانهلغتنامه دهخداکاشانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) طرز. (اقرب الموارد). روق . (منتهی الارب ). رواق . بیت کالفسطاط. (اقرب الموارد). کاشان . خانه ٔ زمستانی . خانه . || دارالشفاء. || خان