کاسنیلغتنامه دهخداکاسنی . (اِ) کسنه . کسنی . (برهان ). کاشنی . (هرمزدنامه ص 90). گیاهی که به تازی هندبا گویند و قسمی از آن دوائی و قسمی مزروع و برگهای آن مأکول . (ناظم الاطباء).
کاسنیلغتنامه دهخداکاسنی . [ س َ ] (ص نسبی ) مردمی را گویندکه بقریه ٔ کاسن منسوبند که قریه ای است از قرای سمرقند. (برهان ). منسوب به قریه ٔ کاسن . (ناظم الاطباء).
کاسنیگویش خلخالاَسکِستانی: čakana دِروی: čakana شالی: kâsni کَرنَقی: gowdum کَرینی: kâsne کُلوری: čakana گیلَوانی: kâsni لِردی: kâsni
کاسنیگویش کرمانشاهکلهری: xarkweša گورانی: xarkweša سنجابی: čaqčaqa کولیایی: xarkweša زنگنهای: čaqčaqa جلالوندی: čaqčaqa زولهای: čaqčaqa کاکاوندی: čaqčaqa هوزمانوندی: čaqčaqa
کاسنیفرهنگ انتشارات معین(اِ.) گیاهی است علفی و پایا از تیرة مرکبان که در حقیقت سردستة این تیره است . دارای ساقة خشن و برگ های تلخ مزه و پوشیده از کرک . گل های آبی و گاه سفید و قرمز دار
کاسنی بریلغتنامه دهخداکاسنی بری . [ ی ِ ب َرْ ری ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) طرشقوق . طرخشقوق . بقلة الیهودیه .
کاسنی بریلغتنامه دهخداکاسنی بری . [ ی ِ ب َرْ ری ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) طرشقوق . طرخشقوق . بقلة الیهودیه .