کاستیدیکشنری فارسی به انگلیسیblemish, defect, deficiency, demerit, disadvantage, disfigurement, drawback, failing, failure, fault, flaw, imperfection, limitation, need, poverty, shortcoming
پادیلالغتنامه دهخداپادیلا.(اِخ ) (دون ژوان دو) از اشراف کاستیل . وی بسال 1520 م . 926-927 هَ . ق . بر شارل کن بشورید و در 1521 م . / 928 هَ . ق . کشته شد.
مانشلغتنامه دهخدامانش . (اِخ ) قسمت جنوب شرقی «کاستیل جدید» (اسپانی ) و سرزمینی خشک ولم یزرع است که بوسیله ٔ «سروانتس » نویسنده ٔ معروف در کتاب «دون کیشوت » مشهور و جاودانی شده
ژان لافللغتنامه دهخداژان لافل . [ ف ُ ] (اِخ ) ملکه ٔ کاستیل از 1504 تا 1555 م . متولد در طُلیطلة (1479 م .) و متوفی در تردزیلاس (1555 م .).