کازرونلغتنامه دهخداکازرون . [ زِ ] (اِخ ) (شهرستان ...) شهرستان کازرون یکی از شهرستانهای استان هفتم کشور (فارس ) است و حدود آن بقرار زیر میباشد. از شمال و شمال باختری به شهرستان ب
کازرونلغتنامه دهخداکازرون . [ زِ ] (اِخ ) (بخش ...) نام بخش مرکزی و دهستان حومه ٔ شهرستان کازرون و حدود آن عبارتند از شمال و شمال خاوری به بخش کوهمره نودان ، از باختر بخش خشت ، از
کازرونلغتنامه دهخداکازرون . [ زِ ] (اِخ ) (دروازه ٔ ...) یکی از دروازه های نه گانه ٔ شیراز. (از نزهة القلوب ج 3 چ لیسترانج ص 114).
کازرونلغتنامه دهخداکازرون . [ زِ ] (اِخ ) نام شهری و ولایتی باشد از فارس و به این معنی با زای فارسی هم آمده است . (برهان ). نام قصبه ای است در خرّه شاپور فارس به طراوت و خضارت معر
کازرونیهلغتنامه دهخداکازرونیه . [ زِ نی ی َ ] (اِ) نوعی بورانی از بادنجان . کازرونی . رجوع به کازرونی شود.
کازرونیلغتنامه دهخداکازرونی . [ زِ ] (اِ)کازرونیه . قسمی بورانی از بادنجان و فرقش اینکه در کازرونی بادنجان را قطعه قطعه کنند بر خلاف بورانی .
کازرونیلغتنامه دهخداکازرونی . [ زِ ] (اِخ ) ابواسحاق ابراهیم بن شهریار کازرونی در روزیکشنبه پانزدهم رمضان سال 532 هَ . ق . در شمال کازرون در خانه ای که پس از مرگ پدر به برادرش حسین
کازرونیلغتنامه دهخداکازرونی . [ زِ ] (اِخ ) ابوالعباس احمدبن عبداﷲبن احمد. وی در اهواز فرود آمد و بشیراز وارد شد و دراین شهر از حفظ خود حدیث گفت و گفت آنچه نوشته از بین رفته است و
کازرونیلغتنامه دهخداکازرونی . [ زِ ] (اِخ ) ابواسحاق ابراهیم بن شهریار کازرونی در روزیکشنبه پانزدهم رمضان سال 532 هَ . ق . در شمال کازرون در خانه ای که پس از مرگ پدر به برادرش حسین
کازرونیلغتنامه دهخداکازرونی . [ زِ ] (اِخ ) ابوبکر محمدبن ابراهیم بن محمدبن مهردویه ، معروف به نهرون (؟). وی از مردم کازرون بود و به عراق و مکه سفر کرد و در مکه از ابوالحسن احمدبن