کازلغتنامه دهخداکاز. (اِ) کازه .(جهانگیری ). زمین کنده که چهارپایان را آنجا کنند. (فرهنگ اسدی نخجوانی ). موضعی باشد که در کوه و بیابان برکنند تا بشب مردم و چهارپایان در آنجا با
کازفرهنگ انتشارات معین(اِ.) 1 - جایی که در کوه و بیابان یا در زیرزمین کنده باشند برای جا دادن گوسفندان . 2 - صومعه .
کازفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. سیلی یا پسگردنی.۲. جای کندهشده در کوه یا بیابان برای اقامت مسافران یا چهارپایان: ◻︎ شهریاری که خلافش طلبد زود افتد / از سمنزار به خارستان وز کاخ به کاز (ف
کعزلغتنامه دهخداکعز. [ ک َ ] (ع مص ) به انگشتان فراهم آوردن چیزی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
کازه ٔ صیادلغتنامه دهخداکازه ٔ صیاد. [ زَ ی ِ ص َی ْ یا ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) زَرْب . ناموس . (دهار). داموس . (منتهی الارب ). قتره . (دهار) (منتهی الارب ). دجیه . (منتهی الارب ):
کازهلغتنامه دهخداکازه . [ زَ / زِ ] (اِ) نشستگاهی که پالیزبانان از چوب و گیاه سازند جهت آنکه به وقت باران در آنجا نشینند. (صحاح الفرس ). خانه ٔ خرگاهی که از چوب و نی و علف سازند
کازه ٔ صیادلغتنامه دهخداکازه ٔ صیاد. [ زَ ی ِ ص َی ْ یا ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) زَرْب . ناموس . (دهار). داموس . (منتهی الارب ). قتره . (دهار) (منتهی الارب ). دجیه . (منتهی الارب ):