کارگزاریفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. شغل و عمل کارگزار.۲. مؤسسهای که واسطۀ خریدوفروش املاک و سایر معاملات میشود.۳. (سیاسی) [منسوخ] محل استقرار کارگزار.
کارگزاریلغتنامه دهخداکارگزاری . [ گ ُ ] (حامص مرکب ) عمل . کفایت . || شغل کارگذار. جای کارگذار. || (اِ مرکب ) بنگاه هائی است که معامله ٔ اشخاص را بر عهده گرفته برای خرید و فروش خانه
کارگذاریلغتنامه دهخداکارگذاری . [ گ ُ ] (حامص مرکب ) وکالت : صَری ؛ کارگذاری کردن . (منتهی الارب ). || عمل مأمور وزارت خارجه در شهرهای ایران ، برای قضاوت در امور دعاوی تبعه ٔ خارجه
کارگزاری الکترونیکیelectronic brokerageواژههای مصوب فرهنگستانخرید و فروش سهام و کسب اطلاعات مربوط به سرمایهگذاری ازطریق وبگاه اینترنتی متـ . ایـکارگزاری e-brokerage
کارگزاری تبلیغاتadvertising agencyواژههای مصوب فرهنگستانشرکت کارگزار یا بنگاهی که وظیفة طراحی و برنامهریزی تبلیغات برای دیگر شرکتها یا سازمانها یا بنگاهها را بر عهده دارد
کارگزاری ویژهclientele agencyواژههای مصوب فرهنگستانبخشی از دستگاه دولت که برای ارائۀ خدمات به گروههای اجتماعی و اقتصادی خاص تأسیس میشود
مدیر اجراconstruction manager 1, CM 2واژههای مصوب فرهنگستانکارگزاری حرفهای که به نیابت از کارفرما مدیریت تمامی مراحل پروژه را، شامل برنامهریزی و طراحی و مهندسی و ساخت، بر عهده میگیرد تا دستیابی به بهترین نتیجۀ ممکن ا