کارکنلغتنامه دهخداکارکن . [ک ُ ] (نف مرکب ) محنت کش و رنجبر و کارگر و عامل و فاعل و مؤثر. ج ، کارکنان . (ناظم الاطباء) : که کن و بارکش و کارکن و راه نوردصفدر و تیزرو و تازه رخ و
کارکنیلغتنامه دهخداکارکنی . [ ک ُ ] (حامص مرکب ) عمل و منصب کارکن . (ناظم الاطباء). و رجوع به عامل شود.