کارکردهلغتنامه دهخداکارکرده . [ ک َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) کارآزموده . جهاندیده . کارآزمون . مجرب : ز لشکر گزین کرد پس بخردان جهاندیده و کارکرده ردان . فردوسی .چنین گفت بهرام کای م
کارکردهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مستعمل؛ کهنه؛ فرسوده.۲. [قدیمی] کارآزموده؛ کاردیده؛ مجرب: ◻︎ جهاندیده و کارکرده دو مرد/ برفتند و جستند جای نبرد (فردوسی۴: ۱۲۰۴).
کارکردهای اصلی خانوادهcore functions of the familyواژههای مصوب فرهنگستانعملکردهای اساسی خانواده در حوزههای فرزندآوری و اقتصادی و حمایتی و جامعهپذیری و مانند آنها
کاهش کارکردهای خانوادهloss of family functionsواژههای مصوب فرهنگستانحذف برخی کارکردهای خانواده در روند تخصصی شدن نهادهای اجتماعی و شرایط اجتماعی جدید
کرده کارفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهکارکرده؛ کارآزموده؛ مجرب؛ کاردان: ◻︎ جادو نباشد از تو به تنبل سوارتر / عفریت کردهکار و تو ز او کردهکارتر (دقیقی: ۹۹).
کاهش کارکردهای خانوادهloss of family functionsواژههای مصوب فرهنگستانحذف برخی کارکردهای خانواده در روند تخصصی شدن نهادهای اجتماعی و شرایط اجتماعی جدید