کارزینلغتنامه دهخداکارزین . (اِخ ) (رودخانه ٔ...) آبش شیرین مایل بشوری است آب رودخانه ٔ شور جهرم و آب رودخانه ٔ خضر و آب رودخانه ٔ صیمکان بهم پیوسته چون تنگ کارزین بگذرد آن را رود
کارزینلغتنامه دهخداکارزین . (اِخ ) (قلعه ٔ...) قلعه ٔ کارزین قلعه ای است نه چنان محکم که این دیگر قلاع و گرمسیر سخت است و بر کنار رود ثکان نهاده است و آب دزدی کرده اند که آب قلعه
کارزینلغتنامه دهخداکارزین . (اِخ ) شهری است به فارس . (انساب سمعانی ورق 470 ب ) (معجم البلدان ). یاقوت این کلمه رابه فتح راء و کسر زاء آورده است . شهری وسط است و گرمسیر و در آنجا
قلعه کارزینلغتنامه دهخداقلعه کارزین . [ ق َ ع َ ] (اِخ ) قلعه ای است نه چنان محکم که سایر قلاع فارس و گرم سیر سخت است و بر کنار رود ثکان نهاده است . (فارسنامه ٔ ابن البلخی چ کمبریج ص 1
قلعه کارزینلغتنامه دهخداقلعه کارزین . [ ق َ ع َ ] (اِخ ) قلعه ای است نه چنان محکم که سایر قلاع فارس و گرم سیر سخت است و بر کنار رود ثکان نهاده است . (فارسنامه ٔ ابن البلخی چ کمبریج ص 1
کارزیلغتنامه دهخداکارزی . (اِخ ) کارزین . بقول یاقوت در معجم البلدان در عنوان «کارزین » بتقدیم مهمله بر معجمه یکی از صور نسبت به همین کلمه یعنی به کارزین است . (شدالازار جنید شیر
خمایجانلغتنامه دهخداخمایجان . [ خ ُ ] (اِخ ) نام قریه ای است به کارزین از بلاد فارس . (یادداشت بخط مؤلف ). || نام موضعی است نزدیک شیراز. (یادداشت بخط مؤلف ) : خمایجان و دیه علی د
قیرلغتنامه دهخداقیر. (اِخ ) قصبه ٔ مرکزی بخش قیر و کارزین شهرستان فیروزآباد است و آب مشروب آن و آب زراعت اطراف از چشمه و دورشته قنات تأمین میشود. سکنه ٔ آن مطابق آخرین آمار230
نجف آبادلغتنامه دهخدانجف آباد. [ ن َ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قیر بخش کارزین شهرستان فیروزآباد، در 6 هزارگزی مشرق قیر بر کنار راه قیر به جهرم و فیروزآباد در جلگه ٔ گرمسیری واق