کاردولغتنامه دهخداکاردو. (اِ) آنچه از خرمابن برآید مانند دو نعل بر هم نهاده ٔ تیزاطراف و میان آن بارِ آن نهاده . شکوفه ٔ نخستین خرما. اول بار خرما. طلع. (مهذب الاسماء): ضَحک ، کا
کاردوواژهنامه آزاددر آشوری یعنی پهلوان وشجاع. ریشه اصلی واژه کرد واقوام کرد آریایی ساکن فعلی زاگرس در آشوری یعنی پهلوان وشجاع شجاع ، دلیر ، پهلوان ، زورمند در زبان آشوری به
کاردوفرهنگ انتشارات معین(اِ.) 1 - مقراض بزرگی که پشم را بدان می برند. 2 - برش پشم گوسفند. 3 - یک قطعه ابریشم . 4 - آنچه از خرمابن برآید مانند دو نعل بر هم نهادة تیز اطراف و در میان آن
کاردوچیلغتنامه دهخداکاردوچی . (اِخ ) ژیوزوئه . شاعر و منتقد ایتالیائی متولد در «وال دی کاستلو» (1835 - 1907 م .). وی بضد رومانتیسم به عکس العمل برخاست و برای مکتب تازه ای هّم ِ خود
کاردوخاسلغتنامه دهخداکاردوخاس . (اِخ ) از صاحب منصبان در عهد کوروش بروایت گزنفون . این نام از کوه کاردوخ یا کردها مأخوذ است . (از ایران باستان ،چ 1 ص 352).
کاردوچیلغتنامه دهخداکاردوچی . (اِخ ) ژیوزوئه . شاعر و منتقد ایتالیائی متولد در «وال دی کاستلو» (1835 - 1907 م .). وی بضد رومانتیسم به عکس العمل برخاست و برای مکتب تازه ای هّم ِ خود
کاردوخاسلغتنامه دهخداکاردوخاس . (اِخ ) از صاحب منصبان در عهد کوروش بروایت گزنفون . این نام از کوه کاردوخ یا کردها مأخوذ است . (از ایران باستان ،چ 1 ص 352).