عشوه دادنلغتنامه دهخداعشوه دادن . [ ع ِش ْ وَ / وِ دَ ] (مص مرکب ) فریب دادن . فریفتن . گول زدن : من ندانستم که کار این قوم بدین منزلت است و عشوه دادند مرا به حدیث ایشان و راست نگفتن
سبق بردنلغتنامه دهخداسبق بردن . [ س َ ب َ ب ُ دَ ] (مص مرکب ) پیش افتادن در سباق . گرو بردن . فائق آمدن : تو مرکویی بشعر و من بازم از باز کجا سبق برد مرکو. دقیقی .برده سبق از همه بز
سلمان ساوجیلغتنامه دهخداسلمان ساوجی . [ س َ ن ِ وَ ] (اِخ ) خواجه جمال الدین سلمان بن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی اوایل قرن هشتم هجری در ساوه تولد یافت . پدرش علاءالدین ا
چونانفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مثلِ؛ مانندِ.۲. (صفت) [قدیمی] آنچنان؛ آنسان.۳. (حرف، قید) [قدیمی] چنانکه؛ همانسانکه: ◻︎ بجوی مهر من ای نوبهار حسن که من / به کارت آیم چونان به مهرگان آت
چگونهلغتنامه دهخداچگونه . [ چ ِ ن َ / ن ِ ] (ص مرکب ، ق مرکب ) کلمه ٔ استفهام است . (از آنندراج ). بطور استفهام استعمال میشود یعنی از چه نوع و در چه وضع و در چه حالت و چه طور. (ن