کاربرلغتنامه دهخداکاربر. [ ب ُ ] (نف مرکب ) آنکه زود امور را فیصل کند و کاری را بانجام رساند. احوذی . (منتهی الارب ). قضی . ماضی فی الامور. || برهم زن کار. (آنندراج ) : از دو کون
کاربرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آنکه وسیله یا دستگاهی را به کار میبرد.۲. ویژگی آنچه وقت و انرژی زیاد مصرف میکند.۳. دارای توانایی برای انجام کار در کمترین زمان ممکن.
کاربر پیشقدمlead userواژههای مصوب فرهنگستانمجموعة کاربرانی که پیشبینی میشود در آینده، نیازهای فعلی آنها به نیازهای عمومی بازار محصولات نوآورانه تبدیل شود
کاربر مُجازauthorized userواژههای مصوب فرهنگستانکاربری که اجازۀ دستیابی به سامانه برای انجام کارهای معینی را داشته باشد
کاربر مسلطpower userواژههای مصوب فرهنگستانکاربری که بهدلیل استفادة پیوسته و منظم از افزارهای خاص، در بهکارگیری آن بسیار ورزیده شده است
کاربر نهاییend-userواژههای مصوب فرهنگستانفردی که پس از کاملشدن و بازاریابی محصول رایانهای از آن استفاده میکند