کارآگاهیلغتنامه دهخداکارآگاهی . (حامص مرکب ) اطلاع و معرفت به اجسام . (ناظم الاطباء).- اداره ٔ کارآگاهی ؛ اداره ای در شهربانی که وظیفه ٔ آن کسب اطلاعات مخفی و کشف جرایم است .
کارآگاهیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کارآگاه بودن.۲. باخبر بودن از حقیقت کارها: ◻︎ چه نیکو مطاعیست کارآگهی / کز این نقد عالم مبادا تهی (نظامی۵: ۸۱۷).
سواد کارآگاهیdetective literacyواژههای مصوب فرهنگستانسطحی از اطلاعات و آگاهی افراد عادی از موضوعات مرتبط با جرم و چگونگی پیشگیری از آنها یا در صورت وقوع، پیش گرفتن کمخطرترین و امنترین راهکار برای رهایی
فیلم کارآگاهیdetective film, mystery filmواژههای مصوب فرهنگستانفیلمی که در آن جستوجوی شخصیت اصلی فیلم، که معمولاً کارآگاه یا مأمور پلیس یا روزنامهنگار یا وکیل است، به افشای اسرار یک جنایت منتهی میشود
کارآگهیلغتنامه دهخداکارآگهی . [ گ َ ] (حامص مرکب ) مخفف کارآگاهی . باخبری . اطلاع . صاحب خبری . خبرداری . کارآگاهی : بدان کاردانی و کارآگهی چو بنشست بر تخت شاهنشهی . نظامی .چه نیکو
شرلوک هلمسلغتنامه دهخداشرلوک هلمس . [ ش ِ ل ُ هَُ ] (اِخ ) شرلوک هلمز. قهرمان رمانهای پلیسی به قلم دویل و او نمونه ای است از کارآگاهی بسیار زیرک و باهوش . (از فرهنگ فارسی معین ).