کارآفرینلغتنامه دهخداکارآفرین . [ ف َ ] (اِخ ) خدا. باری تعالی . آفریدگار : ز ما قرعه ٔ کاری انداختن ز کارآفرین کارها ساختن .نظامی .
کارآفرینواژهنامه آزادکسی که با شناسایی فرصت و بسیج منابع اقدام به راه اندازی یک کسب و کار جدید می نماید.
کارآفرینentrepreneurواژههای مصوب فرهنگستانشخصی که با ابتکار عمل و با هدف انتفاع، کسبوکاری را سازماندهی و راهاندازی میکند
کار آفرینفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (اقتصاد) ایجادکنندۀ شغل.۲. [قدیمی، مجاز] خدایتعالی؛ آفریدگار: ◻︎ ز ما قرعه بر کاری انداختن / ز کارآفرین کارها ساختن (نظامی۵: ۸۷۴).
کارآفرین تازهکارnovice entrepreneurواژههای مصوب فرهنگستانکارآفرینی که صاحب اولین کسبوکار کارآفرینانة خود شده باشد متـ . کارآفرین مبتدی
کارآفرینیواژهنامه آزاد(اقتصاد) فرآیند راه اندازی کسب و کاری که با یک ایدۀ نو و از صفر شروع می شود و به مرحلۀ اجرایی و بعد به سوددهی می رسد. معادل Entrepreneurship در انگلیسی.
کارآفرینیentrepreneurshipواژههای مصوب فرهنگستانایجاد فعالیت اقتصادی ـ اجتماعی جدید که باعث تغییر کارآمد اثربخش در رفتار بازار شود