26 فرهنگ

180 مدخل


کارآزموده

kār[']āz[e]mude

کاردیده؛ تجربه‌دیده.

باتجربه، حاذق، خبره، قابل، کارآمد، کاردان، کارکشته، مجرب ≠ بیتجربه، تازهکار

experienced, practiced, veteran, well-versed