کاخاللغتنامه دهخداکاخال . (اِ) اثاث البیت . فرش و اوانی . آلات خانه . مبل . در فرهنگها همه جا این کلمه را «کاجال » یا «کاچال » ضبط کرده اند، تنها در لغت فرس چ پاول هورن برای «کاچ
چیدن و واچیدنلغتنامه دهخداچیدن وواچیدن . [ دَ ن ُ دَ ] (مص مرکب ) اشیائی گرانبها به تناسب در جایها نهادن . به کاخال و ظروف واوانی مرتب و منتظم آراستن . به کاخال و زینتها مزین کردن .رجوع
چیده و واچیدهلغتنامه دهخداچیده و واچیده . [ دَ / دِ وُ دَ / دِ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) اشیائی گران بها به تناسب در جایها نهاده . به کاخال و ظروف واوانی مرتب و منظم آراسته . به کاخال و
گردگیری کردنلغتنامه دهخداگردگیری کردن . [ گ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ستردن غبار و گرد از ظرف ، کاخال و مانند آن . رجوع به گردگیری شود.
پالیساندرلغتنامه دهخداپالیساندر. [ لیس سا ] (فرانسوی ، اِ) چوبی به رنگ سیاه که به بنفشی زند و در کاخال (مبل ) سازی بکار است . و آن نوعی از بلسان است .
دالی کردنلغتنامه دهخدادالی کردن . [ دال ْ لی ک َ دَ ] (مص مرکب ) نوعی بازی دادن کودکان خاصه کودکان خردسال و شیرخواره را با پنهان کردن خود یا سر خویش پشت حاجبی و سپس ظاهر کردن و ادا ک